حسین'>حسین۱۷ روز شوم ۱۷ روز غمگین ۱۷ روز تنهایی و غم و اندوه رو سپری میکنیم. بابا حسین ، بابای عشق و جون ما کوه ما پشتیبان ما از بینمون رفت. نمیدونم این ۱۷ رو چطور گذشت.روز سه شنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۳ لعنتی، بدون هیچ دردی هیچ گله ای هیچ بیماری رفت اونم تو یه چشم بهم زدن. حسین من حسین ما رفت.قلبم روحم جونم از رفتنش مچاله شده. حسینی که کم حرف بود. حسینی که مهربون و بخشنده بود. حسینی که با دیدن فیلم غمگین بغض میکرد و اشکش سرازیر میشد حسینی که آهنگ غمگین دگرگونش میکرد رفت . حسین من رفتنمیدونم چند سال دیگه اینا رو میخونید یا نه مامان جون ، اما باباتون مررررد بود. باباتون ستون بود. مهربون بود. شاید بازی نمیکرد باهتون اما هیچی دریغ نمیکرد. مردی که فقط خودشو وقف ما کرده بود. یک تعطیل میشد یک و نیم خونه بود. گاهی حتی اداره هم نمیرفت و با ما بود. زحمتکش کاری عاقل با شخصیت شوخ . وای یه مرد تمام و کمال. آرزومه همچین مردی نصیبتون بشه. سال ۸۰ بود دانشگاه بوشهر باهاش از طریق هم اتاقیش آشنا شدم . تقریبا همیشه با هم بودیم چه تو دانشگاه چه بیرون جوری که مامان لی لی میگفتم با حسینم میگفت خیالم راحته. عاشقی کردیم عاشق بودیم تو دانشگاه زوج شناخته شده ای بودیم. همه میدونستن من مال حسینم. ماجرای دعوای جلوی خوابگاه و سگ ماهی رو هم که حتما تعریف کردم شاید یادتون نمونه اما پسره اومد تو سینه من ، منم بخش گفتم سگ ماهی و خلاصه خاله عادله رو با من اشتباه گرفت و مغنعه اش رو کشید. تا برگشتم دوستش گفت این بوده و یه چک خوردم. اما بابا کاری کرد طرف آرزوی مرگ کنه و کلی غلط کردم و ببخشید و ...خاطرات ابشیرین کن با بابا و تار زدناش، اهنگ هزار دستان . قاصدک جان شجریان ،...جاهایی میرفتیم که کسی اجازه نداشت چون منطقه نظامی بود اما
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آیلین زارعیپور
تاريخ: چهارشنبه
10 مرداد
1403 ساعت: 12:52